مرتضى راوندى

779

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سالها پيش از انقلاب ، نمايندگان پيشرو طبقهء سوم ، يعنى روشنفكران ، از سازمان و نظامات غلط و زيانبخش فئودالى به سختى انتقاد مىكردند . ولتر ، ( 1778 - 1694 ) بيرحمانه ، مفاسد حكومت استبدادى و امتيازات طبقاتى اشراف و روحانيان را برملا ساخت . او كليسا را ديو خرافات و مار نه پوزهء تعصب ناميد . او آوازهء آزادى و برابرى انسان را سر داد ؛ منتها مراد او از برابرى ، مساوات عموم افراد بشر نبود بلكه بيشتر برابرى اشراف يا سرمايه‌داران موردنظر ولتر بود . منتسكيو نيز در نامه‌هاى ايرانى و روح القوانين به نظام پرپيچ‌وخم فئودالى و رژيم استبدادى حمله كرد ، و بهترين حكومت را حكومت مشروطهء سلطنتى دانست ، و چون ولتر ، از آزادى و برابرى سخن گفت و بردگى سياهان را مورد انتقاد قرار داد . روشنفكران جوانتر ، يعنى اصحاب دايرة المعارف يا انسيكلوپديستها ، با تأليف يك فرهنگ سىجلدى از علوم هنرها و حرفه‌ها ، به تنوير افكار كمك كردند و ماده‌گرايى را به نسل جديد آموختند . روسو ( 1778 - 1712 ) در كتاب قرارداد اجتماعى ، از جامعه‌اى خالى از جوروستم سخن مىگفت . به نظر او ، مردم حق دارند از راه انقلاب ، حكومت استبدادى را واژگون ، و كسانى را كه مىخواهند ، به زمامدارى انتخاب كنند . . ساير اصحاب دايرة المعارف ، مانند ديدرو ، دالامبر ، هلوسيوس و ديگران ، مانند ژان مسليه « 1 » افكار سوسياليستى داشتند و از ضرورت استقرار جامعه‌اى بدون بهره‌كشى سخن مىگفتند و آرزو داشتند جامعه‌اى بوجود آورند كه در آن مالكيت خصوصى جاى خود را به مالكيت اشتراكى زحمتكشان بدهد . تلاش روشنفكران جناحهاى مختلف ، اعتبار و قدرت سلطنت و نظام فئودالى و كليسا را در نزد توده‌هاى وسيع مردم متزلزل كرد مقارن انقلاب ، عوامل عينى همراه با عوامل ذهنى ، زمينه را براى دگرگونى اوضاع فراهم كردند . در نيمهء دوم سدهء هجدهم ، سلطنت استبدادى فرانسه در فسادكارى غوطه‌ور بود . اشراف و فئودالها از شاه پيروى مىكردند ؛ در حالىكه فقر و تنگدستى اكثريت ، روبفزونى بود و مردم ، شجاعانه ، تقاضاهاى مشروع خود را بر زبان مىراندند و حاضر نبودند بيش از اين ، وضع نامطلوب موجود را تحمل كنند . قيام بافندگان ليون كه در سال 1786 با همكارى كشاورزان صورت گرفت ، نمونه‌اى است از طغيان عمومى عليه حكومت ظالم و فاسد لوئى شانزدهم . طبقهء سوم خواستار مجلسى بود كه نمايندگان طبقات در آن شركت جويند تا مشكلات آنى كشور را حل كنند . لوئى شانزدهم ناگزير ، اين تقاضا را پذيرفت و « اتاژنرو » ( مجلس عمومى طبقاتى ) در پنجم مه 1789 ، تشكيل گرديد ، ولى نمايندگان دو طبقهء ديگر از نشستن با نمايندگان طبقهء سوم خوددارى كردند . در نتيجهء اين امتناع ، طبقهء سوم به يك عمل انقلابى ديگرى دست زد ؛ اكثريت ،

--> ( 1 ) . J . Moslier